تبليغاتX
بیا که بی تو دلتنگم
http://mohsendavari.persiangig.com/ghaleb/p3/spacer.gif
بیا که بی تو دلتنگم

بدون شرح

 

این آخرین پستی هستش که با شما عزیزانـم هستم

 

من اینجا بس دلم تنگ است ...

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...

بیا ره توشه برداریم ،

قدم درراه بی برگشت بگذاریم ...

ببینیم آسمان هر کجا ، آیا همین رنگ است ؟!

 

قافله عمر

 

بهار

 

امروز دیدم که برگهای بهاری لپشون رو به شیشه اتاقم چسبونده بودند .  جوانه های جدید و روشن دوست داشتند وارد اتاقم بشند ولی من با سرسختی تمام برای اتاقم مرز کشیده بودم و اجازه تازه شدن را از اتاقم گرفته بودم . حالا باز پنجره شیشه ای هرچقدر هم که مات باشد کمی اجازه خودنمایی نور و جوانه را می دهد گاهی دیوارهای سخت و سنگی برای اتاق هایمان ساخته ایم که قبل از اینکه به دیدار جوانه های روشن نایل شویم ؛ باید در سوگشان بنشینیم . نشستن در سوگی که خود با سنگ های سخت باعثش بوده ایم . به هر حال رسیدن بهار و نوروز بر همه مبارک   

 

سال نو مبارک

  

                   

                       

غم بزرگی سکوتم را همراهی می کند

 

سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته
 از روزهايي 
دور ميايد.
از دلتنگي هايي که فراموش شده. از خيانت هايي که به
 
روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست.

 

سهراب

 

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه مي خواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بي نهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بي تابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخك هاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همان گونه كه بغض
هاي گاه و بي گاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقش هاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچ كس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش مي كنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

                                 

 

واسه اونی که دوستش دارم

 

                                      Hadis

 

یک پنجره

                                            

يک  پنجره  برای ِ  ديدن

يک  پنجره  برای ِ  شنيدن

يک  پنجره  که  مثل ِ  حلقه‌ی ِ  چاهی

در  انتهای ِ  خود  به  قلب ِ  زمين  می‌رسد

و  باز  می‌شود  به  سوی‌ ِ  وسعت ِ  اين  مهرباني ِ  مکرر ِ  آبي‌رنگ

يک  پنجره  که  دست‌های ِ  کوچک ِ  تنهايي  را

از  بخشش ِ  شبانه‌ی ِ  عطر ِ  ستاره‌های ِ  کريم

سرشار  می‌کند.

و  می‌شود  از  آن‌جا

خورشيد  را  به  غربت ِ  گل‌های ِ  شمع‌داني  مهمان  کرد

يک  پنجره  برای ِ  من  کافي است.

 

من  از  ديار ِ  عروسک‌ها  می‌آيم

از  زير ِ  سايه‌های ِ  درختان ِ  کاغذي

در  باغ ِ  يک  کتاب ِ  مصور

از  فصل‌های ِ  خشک ِ  تجربه‌های ِ  عقيم ِ  دوستي  و  عشق

در  کوچه‌های ِ  خاکي ِ  معصوميت

از  سال‌های ِ  رشد ِ  حروف ِ  پريده‌رنگ ِ  الف‌با

در  پشت ِ  ميزهای ِ  مدرسه‌ی ِ  مسلول

از  لحظه‌ئی  که  بچه‌ها  توانستند

بر  روی ِ  تخته  حرف ِ  «سنگ»  را  بنويسند

و  سارهای ِ  سرآسيمه  از  درخت ِ  کهن‌سال  پر  زدند.

 

من  از  ميان ِ  ريشه‌های ِ  گياهان ِ  گوشتخوار  می‌آيم

و  مغز ِ  من  هنوز

لب‌ريز  از  صدای ِ  وحشت ِ  پروانه‌ئی است  که  او  را

در  دفتری  به  سنجاقی

مصلوب  کرده‌بودند.

 

وقتی  که  اعتماد ِ  من  از  ريسمان ِ  سست ِ  عدالت  آويزان  بود

و  در  تمام ِ  شهر

قلب ِ  چراغ‌های ِ  مرا  تکه‌تکه  می‌کردند

وقتی  که  چشم‌های ِ  کودکانه‌ی ِ  عشق ِ  مرا

با  دست‌مال ِ  تيره‌ی ِ  قانون  می‌بستند

و  از  شقيقه‌های ِ  مضطرب ِ  آرزوی ِ  من

فواره‌های ِ  خون  به  بيرون  می‌پاشيد

وقتی  که  زنده‌گي ِ  من  ديگر

چيزی  نبود،  هيچ  چيز  به  جز  تيک‌تاک ِ  ساعت ِ  ديواري

دريافتم،  بايد،  بايد،  بايد،

ديوانه‌وار  دوست  بدارم.

 

يک  پنجره  برای ِ  من  کافي است

يک  پنجره  به  لحظه‌ی ِ  آگاهي  و  نگاه  و  سکوت

اکنون  نهال ِ  گردو

آن‌قدر  قد  کشيده  که  ديوار  را  برای ِ  برگ‌های ِ  جوان‌اش

معني  کند

از  آينه  بپرس

نام ِ  نجات‌دهنده‌ات  را

آيا  زمين  که  زير ِ  پای ِ  تو  می‌لرزد

تنهاتر  از  تو  نيست؟

پيغمبران،  رسالت ِ  ويراني  را

با  خود  به  قرن ِ  ما  آوردند

اين  انفجارهای ِ  پیْ‌آپیْ،

و  ابرهای ِ  مسموم،

آيا  طنين ِ  آيه‌های ِ  مقدس  هستند؟

ایْ  دوست،  ایْ  برادر،  ایْ  هم‌خون

وقتی  به  ماه  رسيدی

تاريخ ِ  قتل ِعام ِ  گل‌ها  را  بنويس.

 

هميشه  خواب‌ها

از  ارتفاع ِ  ساده‌لوحي ِ  خود  پرت  می‌شوند  و  می‌ميرند

من  شبدر ِ  چهارپری  را  می‌بويم

که  روی ِ  گور ِ  مفاهيم ِ  کهنه  روئيده‌ست

آيا  زنی  که  در  کفن ِ  انتظار  و  عصمت ِ  خود  خاک  شد  جواني ِ  من  بود؟

آيا  دوباره  من  از  پله‌های ِ  کنجکاوي ِ  خود  بالا  خواهم‌رفت

تا  به  خدای ِ  خوب،  که  در  پشت ِبام ِ  خانه  قدم  می‌زند  سلام  بگويم؟

 

حس  می‌کنم  که  وقت  گذشته‌ست

حس  می‌کنم  که  «لحظه»  سهم ِ  من  از  برگ‌های ِ  تاريخ  است

حس  می‌کنم  که  ميز  فاصله‌ی ِ  کاذبی است 

در  ميان ِ  گيسوان ِ  من  و  دست‌های ِ  اين  غريبه‌ی ِ  غم‌گين

 

حرفی  به  من  بزن

آيا  کسی  که  مهرباني ِ  يک  جسم ِ  زنده  را  به  تو  می‌بخشد

جز  درک ِ  حس ِ  زنده  بودن  از  تو  چه  می‌خواهد؟

حرفی  به  من  بزن

من  در  پناه ِ  پنجره  ام

با  آفتاب  رابطه  دارم

 

 

              

 

فقط واسه اونی که دوستش دارم ...

   دوستت دارم......

اشتباه نکن!
من دوستت دارم.
دوست داشتن من
دیدنی نیست،شنیدنی هم
تنها لمس لطیف لحظه در دایره زمان
شاید هم فریاد بی صدا باشد
تنها دلت است که می تواند
راز دل مرا بازگو کند.
چون روح در دل قرار دارد.
به حرفهایش گوش کن!
همانطور که برگ
 
به حرف پائیز گوش کرد.
همانطور که ابر
از صدای رعد بارید.
خودت را به دست طبیعت بسپار
طبیعتی که به دست عشق خلق شد.
اعتماد کن!
به دل،به رویاها
به تصانیفی که هر شب در خواب بازگو می شود.
میتوانی از خدا سوال کنی!
او برایت می گوید
هر شب!
با لطافت نفسهایش
آوای گرم عشق را
در گوشت بازگو می کند.
و تو را در آغوش می گیرد
بدان!
تو هر شب در آغوش خدا به خواب می روی.
او برایت می گوید
که من از سختی ها و بلا ها گذشتم.
آزمایش شدم
و چه مراحلی را پشت سر گذاشتم
تنها برای لایق شدن به عشق تو!
می دانم!
فاصله ها ما را محدود می کنند
محدود به دیوار زمان
به دیدگاه ذهن آلوده به زمین
ولی فاصله ها را با خدا طی کن!
خدا همیشه در کنار تو خواهد بود
آسمان هر شب در اتاق تو خواهد بود
و بدان که من هر وقت به آسمان سفر می کنم
به اتاق تو سفر کرده ام
و هر شب تو را در خواب نوازش می کنم!
من هر شب در کنار تو هستم
چون این عشق آسمانیست
با عشق زمین تفاوت دارد!
زمین تا آسمان
دوستت دارم تا ابد.

 

                                        

                             hadis                                                                   

 

بزار تنها بمونم ...

 

شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر كنم.
مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بردارم
و به دامن بي تار و پود روياها بياويزم.

سپيدي هاي فريب
روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند.
طلسم شكسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشم آويخته.
او را بگو
تپش جهنمي مست !
او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.

 

پری

 

من

پری کوچک غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در نی لبک چوبین

می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد......

                                         

 

تقدیم به علیرضا و عشق آسمانیش

 

زندگی را با تو می خواهم
خنده های دل نشین را
غصه های دل حزین را
زندگی را با تو می خواهم
جز تو هرگز با کسی از عشق

 از امید ، از فردا نخواهم گفت
زندگی بی تو سراسر دژ اندوه است
زندگی را با تو می خواهم
با تو میخندم با تو می گریم
با تو می میرم باتو می میرم با تو می میرم

                                                  

 

پرواز را به خاطر بسپار

 

زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ

        پر از تنهایی

و چه خوبست

لحظه ی غفلت آن زندانبان

 بعد از آن هم

                      پـــــرواز

 

بی تو بودن

 

باور كن بي تو بودن سالها طول مي كشد

و من بيشتر از همه كس معناي با تو بودن را مي فهمم ،

انتظار خسته ام نمي كند اما تو هم بي بهانه ، بي باران ،

و حتي بدون رنگين كمان برگرد اينجا كسي دل باراني ، چشم هاي باراني ،

واژه هاي باراني اش را به نام تو سند زده است

            

 

دیرگاهی است که دلم ویران شده

 

 

ديرگاهي است که دل روز و شب مي ترسد، با خودش مي جنگد.

...و به تو مي نگرم که دلم مدتهاست که شده حيرانت.

باز دل مي ترسد، که مبادا روزي بروي از اينجا و بمانم تنها و بميرم رسوا!

باز من مي گريم که مبادا عشقم برود از يادت!!! بدهي بربادم و بميرم در غم .

باز در رويايت دل من مي ماند و به خود خندد که شده مجنونت!

تا کنون قلبم را اينچنين ديوانه.....من نديدم هرگز!

««««از نگاه پاکت دل من مي لرزد!باز هم مي ترسم!»»»»

نکند چشمانت روزگاري جز من به کسي عشق دهد!

اي اميد ماندن ، بي تو من خواهم ماند با دلي پر ماتم در پس تنهايي.

وقت آرامش شب از خيانت لبريز از همه بي زارم و تو را مي خواهم تا بميرم از شوق ....

لحظه ديدارت......

اي تو که آغوشت مأمن اين تنهاست....باز هم دريابم!

که پرم از گريه و بغضي کهنه ...روز و شب لبريزم.....

گرمي آغوشت برتر از يک دنياست ، در کنارت گويي مالکم دنيا را.

تو بمان تا عمري من بمانم شيدا و نميرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت.

من نخواهم هرگز که بجز چشمانت به کسي عشق دهم و کسي را جز تو لايق خود دانم.

من همه اميدم بسته به چشمانت

                                 تو شدي رويايم!!

                                                    تو شدي دنيايم....

 

 

عشق یعنی زیباترین لبخندی که میشه زد

 

 

 

هنوزم ...

 

عشـق رازي است مقدس.

براي کـــساني که عاشقند،

عشق براي هميشه بي کلام مي ماند؛

اما براي کساني که عشق نمي ورزند،

عشـــق شوخيِ بي رحمــانه اي بيش نيست

 

 

 

 

 

تو یعنی ...

 

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن

            

 

عشق ...

 

                 

 

تقدیم به یه دوست خوب ...

 

زشـــور عشـــق ندانم کجـــا فرار کنــم !

چگـــونه چاره ایـــن جان بیقـــرار کنـــم .

بســـان بوته آتش گــرفتــه ام ، در بـاد ،

کجــا توانم ایـــن شعـــله را مهار کنـــم ؟

رسیـــده کـــار به آنجــا که اشتیـــاقم را

برای مـــردم کـــوی و رهگـــذر هـوار کنم

چنین که عشق توام می کشد بـه شیدایی

شگفـت نیست کـــه فریاد یار یـار کنـــم

 

I LOVE YOU

 

               

 

انتظار ...

                                                  

                            

انتـــــــظار، گــرفتن نبـــض صداست

 انتـــظار، نقشـــه دلــــواپسـی هاست

 انتــــظار،کوچـــه دلبستگــــی هاست

 انتـــظار، پرسه زدن تو کوچــه هاست

 انتـــظار، چهــــره زرد جـــاده هاست

 انتـــظار، پاســـخ تـو، به عشـــق مـن

 انتــــظار، نمـــره تـو، به مشــق مــن

 انتــــظار، نفـــــس نفـس ، به یــاد تـو

انتـــــــظار، گــــریه ابــر، بـــرای تــو

 انتـــــظار، رخـــوت یک غروب تنـــگ

 انتـــــظار، شکستن غـــــرور سنـــگ

 انتـــــظار، حبس نفس توسینــه هاست

 انتــــظار، مــرغ قفس! چـه بینواست!!!

 انتــــــظار، وحشت تنــــها مونــــدنه

 انتـــــــظار، غصــــــه روز رفتـنــــه

انتـــــظار پیاده رفتـــن تا خـــــداست

                       

 

love

 

گرمــي نفسهايت، مهربانــي صدايـت تنگ شــده

      کـــاش مي دانستـــي چقدر دلواپس تـــو‌ام

            کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

                و چقـــدر بـه حضور سبزت محتاجــم

                           و همیشــه از خــــودم می پرســـم

                                   این همــه که من بــه تو فکــر کنم

                                    تو هـم به من فکــر می کنــی؟

 

 

 

احادیثی در رابطه با امام حسین (ع) ....

 

                     

« ابان بن تغلب می گوید:

در محضر امام صادق نشسته بودیم.

حضرت پرسید:  چه زمانی قبر حسین را زیارت کردی؟

گفتم :

یا بن رسول الله!سوگند به خدا که مدت هاست ان حضرت را زیارت نکرده ام.

حضرت به نشانه تعجب فرمود:

پناه می برم به پروردگاربزرگ !تو زیارت حسین را ترک کرده ای در حالی که از بزرگان شیعه محسوب می شوی.

سپس فرمود:

هر کس امام حسین را زیارت کند در نامه اعمالش برای هر گامی که بر داشته است حسنه و ثوابی می نویسد و گناهی را محو می کنند و گناهان گذشته و آینده او را می آمرزند. »

 

« آنگاه که حسین به شهادت رسید و در راه خدا کشته شد. هفتاد هزار فرشته بر سر قبرش فرود آمدند درحالی که غمگین و غبار آلود بودند. آنها بر حسین گریه می کنند و تا روز قیامت نوحه سرایی خواهند کرد. »

امام صادق (علیه سلام)می فرمایند:

«کسی که در روز عاشورا امام حسین را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود.»

 

امام رضا می فرماید :

«همانا گریستن برامام حسین گناهان بزرگ را محو می کند.»

 

پیامبر می فرماید:

« حسن وحسین سرور جوانان بهشت هستند.

شجاعت امام حسین صنفی است که از شخصی مانند حسین تعجب آور نیست .

زیرا شجاعت او مثل ظهور طلا از معدن.

یعنی حسین معدن شجاعت است واین فضیلتی است که آن را از پدران و نیکان به ارث برده است و به فرزندان خود به ارث گذاشته است »

 

رسول خدارا دیدم که حسین بن علی را در بغل گرفته است و می فرماید :

«خدایا ! او را دوست می دارم تو هم او را دوست داشته باش.»

 

 

 

آه حسرت ....

 

               تقدیم به آه حسرت ... 

 

با ما از عشق سخن بگو ...

 

            

پس او سر بر آورد و به مردمان نگریست ،  

و سکوتی ژرف آنها را فرا گرفت.

پس او با صدایی بلند و رسا گفت:  

هنگامی که عشق فرا می خواندتان از پی اش بروید ،

گر چه راهش سخت و ناهموار باشد.

هنگامی که بال های عشق در بر می گیردتان

خود را در آن بال ها رها کنید،

گر چه در لابه لای پرهایش تیغ باشد  و زخمی تان کند

و هنگامی که با شما سخن می گوید  باورش کنید،

گر چه طنین کلامش ، رو یاهاتان را بر هم زند ،

چنان که باد ناملایم شمال ، از باغ وگلستان تان

سرزمینی بی حاصل می سازد.

زیرا عشــق ،

همان طور که تاج بر سرتان می گذارد ،  

بر صلیب تان نیز می کشد.

عشــق ،

همان طور که شما را می پروراند ،  

شاخ و برگ تان را نیز می زند و هرس می کند

عشـــق ،

همان طور که از تنه ستبرتان بالا می رود

و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند

نوازش می کند

به ریشه هاتان نیز فرود می آید

و آن ها را که در خاک چنگ انداخته اند، می لرزاند.

عشـــق ،

شما را چون خوشه های گندم دسته می کند 

آنگاه می کوبدتان ، تا برهنه شوید

به غربال بادتان می دهد تا که از پوسته آزاد شوید

و تا سر حد سپیدی به آسیابتان می سپارد  

ورزتان می دهد نرم تان می کند

سپس در آتش قدسی اش گرم تان می کند

تا که نانی مقدس شوید

برای ضیا فت بزرگ خداوند.

عشق با شما چنین می کند

تا رازهای دل خود را بدانید

و بدین سان به پاره ای از قلب بزرگ زندگی بدل شوید

اما اگر از سر ترس  فقط در پی کام و ناز عشق باشید

بهتر آن است که عریانی تان را بپوشانید ،

از دسترس خرمن کوب عشق دور شوید

و به آن جهان یکنواخت و بی فصل بروید که در آن می خندید

اما نه با همه وجود

و می گریید ، اما نه با همه وجود

عشق چیزی نمی دهد مگر همه وجود خود را  

و چیزی نمی گیرد مگر از دستان خود

عشق ، هرگز جویای تملک نیست و هرگز به تملک در نمی آید

عشق برای خود بسنده است ، عشق مستغنی ست

هنگامی که عشق می ورزید

مگویید ((خــــــدا در دل من است))

بگویید ((من در دل خــــدا هستم))

مپندارید که زمام جریان مواج عشق را در دست دارید

زیرا عشق است که اگر سزاوارتان بداند

جاری جانتان را به سوی دریای خود هدایت خواهد کرد

تمنای عشق این است:تمام کردن خویشتن.

اما اگر عاشقید و تمنایی دارید

تمناهاتان اینها باشد:

آب شدن بسان جویبارو نغمه خواندن در گوش شب.

آشنا شدن با ژرفای درد عاشقی.

احساس زخمهای مسیحایی عشق ،

و شادمانه غلتیدن در دریای خون گرم خویش.

بیدار شدن در سحر گاهان ، و با دلی بالدار،

ستودن موحبت روزی دیگر را که مهیای عشق ورزی است

آسودن در بستر نیمروز  و فرو شدن در شور عشق

شباهنگام با دلی سرشار از نغمه های نیایش به خانه بر گشتن،

آنگاه با آوازهای خوشکل دل بر لب 

                                    به خواب رفتن و غنودن

                      

 

چه کرده ای تو با دلم...

 

 

نیکی و بدی

 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو<شام آخر >

دچار مشکل  بزرگی شد :

می بایست نیکی را به شکل « عیسی » و بدی را به شکل « یهودا »

یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ٬

تصویر میکرد ! کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند ٬

روزی در یک مراسم سرود دسته جمعی ٬ تصویر کامل مسیح را

در چهره یکی از جوانان یافت . جوان را به کارگاهش دعوت کرد و

ازچهره اش اتود ها و طرح هائی برداشت .

سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود ٬

اما داوینچی هنوز برای یهودا سمبل بدی ٬

مدل مناسبی پیدا نکرده بود .

کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار میاورد که : نقاشی دیواری را

زودتر تمام کند . نقاش پس از روزها جستجو ٬ جوان شکسته و

ژنده پوش مستی را درجوی آبی یافت ٬ بزحمت از دستیارانش خواست

او را تا کلیسا بیاورند ٬ چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از

او نداشت ! گدای مست را که درست نمی فهمید چه خبر است

بکلیسا آوردند . دستیاران سر پا نگه اش داشتند و در همان وضع

داوینچی از خطوط بی تقوایی ٬ گناه و خود پرستی که بخوبی بر آن

چهره نقش بسته بودند ٬ نسخه بر داری کرد ! وقتی کارش تمام شد

گدا ٬ که دیگر مستی از سرش پریده بود ٬ با چشمهای باز و آمیزه ای

از شگفتی و اندوه گفت : من این تابلو را قبلا دیده ام !! داوینچی

شگفت زده پرسید : کی و کجا ؟ گدا گفت سه سال قبل ٬

پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم ! موقعی که در یک گروه

سرود آواز میخواندم ٬ زندگی پر از رویایی داشتم ٬ هنرمندی

از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ملکوتی عیسی

سمبل نیکی بشوم ٬ می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند !‌

همه چیز به این بستگی دارد

هر کدام چه موقع سر راه و انتخاب انسان قرار گیرد !

                                                          << پائولو کوئیلو >>

  

....

لحظه اي نيست كه با ياد تو آرام نگيرم.
تو را دوست دارم. اين را بارها گفته ام . نه؟
و مثل اينكه به تو تا پاي جان انس گرفته ام و اين عادت نيست. دوستي و مهر است . نه؟
چه روزي مي تواند غمگين تر از روزي باشد كه نگاهت را از من دريغ كني.
چيزي زيباتر از عشق و جاودانه تر از دوستي در اين دنيا وجود ندارد.
قلبهايمان براي هم مي تپد. اما زبان از گفتن اين همه حقيقت سر باز مي زند.
مهربانم تو بگو:
بعد از تو از كدام دريچه
آسمان را به تماشا بنشينم
و با كدام واژه عشق را معنا كنم
بي تو
همه ي فصلها خاكستري
و همه ي ستاره ها خاموشند
كيفر شكستن دل من چند جاده غربت
و چند آسمان تنهايي است
باور كن
من هنوز هم
به قداست چشمان تو ايمان دارم.
براي او كه وسعت قلبش به اندازه ي تمام عاشقانه هاي روي زمين است

 

دنیای منی ...

 


  صفحه نخست

نوشته هاي پيشين<>hadis/font>

فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

پيوندها